خودکشی

خودکشی

 

 

 

موچم رو می گیرم تو یه دستم

رگمو حس می کنم زیر انگشتم

پس هستم

 

تیغ تیز ، تو ببر دستمو ، تا بمیرم

من نتونستم ، انتقامم رو ، از این دنیا بگیرم

پس باختم

 

کف اتاق من پر شده از خون سیاه

تو یه قاب پنجرم ، نه ستاره هست ، نه ماه

 

 

بوی مردن می گیره تنفسم

من نگاه رو به خیالت می دوزم

 

 

دست منو بگیر خدا ، منو ببر از این زمین

منو رها کن از خودم ، جون منو بگیر ، همین

 

 

 

 

 

 

شعر : ایلیا خدابخش







 

 

دنیا

دنیا

دوباره باز صدای بمب ، خودکشی ماهی تو تنگ
گم شدن یه ردپا ، تو دنیای سیاه گنگ

صدای گریه فقیر ، دیدن سریال ، دل سیر
خبر داری که مرده باز ، همسایه فقیر پیر

یه زن یه بچه روی پشت ، هزار تا ادم ، دستا مشت
می گه که اون کف بین و می دونه کی ادمو کشت

گوش های بسته با دو دست ، التماس اون پسرک
می گه که گل نمی خره ، اون بچه چی؟ ، خوب به درک

می خوره اون یه تیکه نون ، با طعم سیلی ، دل خون
تو رستوران نشستی و خبر نداری تو از اون

تو پارک رو نیمکت می شینی ، تا گم بشی تویه سکوت
می یاد کنارت می شینه ، مواد می خوای ، ارزون و مفت

دوباره باز صدای بمب ، خودکشی ماهی تو تنگ
گم شدن یه ردپا ، تو دنیای سیاه گنگ

صدای گریه فقیر ، دیدن سریال ، دل سیر
خبر داری که مرده باز ، همسایه فقیر پیر

 

شعر : ایلیا خدابخش